عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

245

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

خواب پريد علّت جنجال را از خدمه و اطرافيان پرسيد گفتند فرياد متعلّق به كسانى است كه بر جسر دجله ميگذرند و ميترسند كه مبادا عابرين يك جهت بعابرين جهت مخالف برخورده در آب افتند و بوسيلهء اين فرياد اعلام ميدارند كه هريك از طرفين راه براى طرف ديگر باز كنند شاپور گفت بعقيدهء من عبور چنين جمعيّتى بر چنين معبرى بسيار خطرناك است بايد در كنار آن پل ديگرى ساخت كه از روى يكى بروند و از روى ديگرى بازآيند كه ديگر خطر برخورد عابرين دو جهت مرتفع شود . همه از تيزى هوش و روشنى فكرش متعجّب مانده حسن نظرش را كه در مورد رعايايش اظهار داشت تحسين كردند و اميدوار شدند كه پسرى بدين خردى و به اين پايه فراست قادر خواهد شد كه زمام امور كشور خود را به خوبى در دست گيرد و همانروز قبل از غروب آفتاب پل ديگرى احداث گشته مورد استفادهء عموم قرار گرفت و مانع از آن گرديد كه عابرين در ثانى با خطر مواجه شوند . عمليّات شاپور در زمان صباوت اثبات مينمود كه او بمقام ارجمندى نائل خواهد گرديد و صفاتش در به دو شباب نيز حاكى از آن بود كه پادشاه بزرگى خواهد شد . اوامر و نواهى و نخستين مساعى و مجاهداتش نشان ميداد كه او قادر است تمام مواعيدى را كه بخت و طالع در مورد او داده عملى كند . لشگركشى شاپور به قصد تنبيه اعراب چون شاپور بحدّ رشد رسيد و لمعان و قدرت و ذكاء جوان را بوقار و تدبير و راى پير توأم كرد و در سوارى و استعمال انواع سلاح به حد كمال رسيد بر آن شد

--> بقيه از صفحه قبل خروش آمد از راه اروند رود * بمؤبد چنين گفت : هست اين درود ؟ چنين گفت مؤبد بدان شاه خرد * كه اى پاكدل نيك‌پى شاه گرد كنون مرد بازارى چاره جوى * ز كلبه سوى خانه دارند روى چو بر دجله بر يكدگر بگذرند * چنان تنگ ره را به پى بسپرند بترسد چنين هركس از بيم كوس * همى برخروشند چون زخم كوس چنين گفت شاپور با مؤبدان * كه اى راهبر نامور بخردان يكى پول ديگر ببايد زدن * شدن را يكى ديگرى آمدن همه مؤبدان شاد گشتند سخت * كه سبز آمد آن نارسيده درخت